تبلیغات
آموزگار آمرزگار - 18ابان 89

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

سه شنبه 24 خرداد 1390-07:02 ب.ظ



تو این ده روزی که مامان رفت وبرگشت اتفاقاتی افتاد  که حتی تو ذهنم هم راه پیدا نمی کرد. مسئول مقطع خانم .... توانست مجوز 4خانم و 9نفر از آقایون رو بگیرد تابا تعهد یکساله (که البته بعدها طبق مصوبات  فهمیدیم که این موضوع شامل حال ما نمی شده است) در مقطع خودمان بمانیم .

و جالب تر اینکه مصوباتی را دیدیم که در تیرماه به تصویب رسیده بود از آن جمله :

اگر مقطع ابتدایی نیاز نداشت موارد زیر استثنا میشوند

همکارانی که با اینکه رشته شغلی آنان آموزگاری است اما اصلا در ابتدایی تدریس نکرده اند .
و با خودم میگویم :

خدا ازتون نگذره که حتی دستورالعمل های خودتون رو هم پیاده نکردید .

خوب گفتم که مجوز موندن مارو گرفتند . و باتوجه به اینکه یکی از مدارس منطقه برام اعلام نیاز کرده بود مدیر مدرسه بهم گفت که :
الان نزدیک به یک ماه و نیم از شروع کلاس ها گذشته . شما امسال در معاونت با ما همکاری کن و سال بعد حکم رو جابه جا کنیم . من اصلا از سال بعد خودم خبر نداشتم . حال اون لحظه ام دیدنی بود .
گفتم : اگر میخواستم معاونت بگیرم که ابتدایی هم پیشنهاد داده بود . دوسال قبل پیشنهاد مدیریت هم داشتم و قبول نکردم . حالا...

مدیر گفت  : با بچه های ابتدایی میتونستی کنار بیایی ؟
با خودم فکر کردمم که نه . من 19 سال با دخترک هایی بودم که تازه به سن بلوغ رسیده بودند و ازشون سوال کردم که چطور به من معاونت رو پیشنهاد میدید در حالی که من قبلا با شما کار نکردم .
البته این رو از خانم معاون اون مدرسه پرسیدم . چون مدیر معتقد بودند که ایشون باید راضی باشند برای کار با معاون جدید . بنده خدا وقتی دید من همینطور اشک میریزم و این سوال رو میپرسم ، عقب نشینی کرد و گفت : اصلا هر چی مدیر بگه . مدیر هم گفتند : برو خونه و فکرهات رو بکن . و بالاخره از روز 16 ابان شدم معاون مدرسه راهنمایی

اما از اونجاییکه خدا میخواست روز 18ابان ازاداره باهام تماس گرفتند که :
معلم .... مدرسه ای که توش تا دهم مهر 89 کار میکردم خورده زمین و نمیتونه بره سر کلاس . چکار میکنی ؟ میمونی برا معاونت یا میایی اون جا ؟
و معلوم بود که من چه جوابی داشتم . من از بودن با دانش آموزان در کلاس درس لذت می بردم . همین که  وارد کلاس میشدم و در رو می بستم همه غم هام فراموشم میشد .

و بالاخره رفتم سر کلاسم . خدا رو شکر میکردم . به  دانش اموزان با عشق نگاه می کردم و از لحظه لحظه با اون ها بودن لذت می بردم .
و حالا بعد از گذشت یک سال تحصیلی دیگر ، اداره دوباره شروع کرده به فراخوانی .
در حالی که آقای یزدی خواه ( ریاست جدید اداره کل استان تهران ) در مصاحبه ای اعلام کرده اند که امسال نیروی حدیدی را فراخوان نمی کنیم .
ضمن اینکه کلاس ششمی هم برگزار نشد که مقطع ابتدایی بخواهد از وجود معلمین دیگر استفاده کند .
و البته که آقای یزدی خواه در ادامه صحبت هایشان فرموده اند که نیروهای زیادی تمایل دارند که در ابتدایی کار کنند . پس چرا این نیروها رو به ابتدایی نمی برند . آنها که با میل و رضایت خود میروند بالطبع کارایی بیشتری هم خواهند داشت تا نیرویی که با تهدید برده میشود .

راستی یادم رفت بگویم ، بعد از برگشتم به کلاس درس خودم یک روز آقای حامدی و آقای م به مدرسه مان آمدند و دقیقا در کلاس من هم حضور پیدا کردند . البته ایشان فراموش کرده بودند که قبلا من پیششان رفته بودم .
شروع کردند به صحبت و گفتند (البته خطاب به دانش آموزان ) : ما ، در پشت درهای اتاق های بسته می نشینیم و برای شما و معلمینتان برنامه ریزی می کنیم تا سطح ارزش معلم و کارایی شما بالاتر رود .
بعد هم از من سوال کردند : شما کارت طلایی گرفته اید ؟ شما کارت سخا گرفته اید ؟
و وقتی جواب منفی من رو شنیدند، رو به دانش آموزان گفتند : بفرمایید . ما برای معلمین تصویب میکنیم تا شان و منزلت آنها بالا رود و اینگونه اجرا می کنند . نمیتوانستم حلو دانش آموزان چیزی بگویم . اما به آقای م گفتم : شأن من اون جایی است که در تخصص خود به کار گرفته شوم . شأن من جایی است که مورد تمسخر اولیا قرار نگیرم . شأن من آن جایی است که نگویید دبیر ریاضی و علوم می فرستیم تا به جای شما در کلاس ابتدایی تدریس کنند .
و بعد هم سوال کردم : چند نفر از نیروهایی که مثل من بودند به ابتدایی برگشتند ؟ و ایشان صادقانه پاسخ دادند که :
از 2500 نیروی فراخوان ، 850نفر برگشتند . ومابقی ماندند و هیچ سرو صدایی هم در نیامد . اما کار ما 14 نفر اینقدر تولید صدا کرد .
آقای م ! از پاسخ صادقانه شما تشکر میکنم . شاید در طول مسیری که رفتم سه نفر صادقانه بهم پاسخ دادند .
والبته این روزها رای دیوان هم یکی یکی داره به دست همکاران میرسه . رایی که از قبل به ما گفتند ، دلتون رو به اون خوش نکنید . چون ...............

واکنون حکمی تغییر نکرده هرچند که چند نفری رو از همین نیروهایی که با ما بودند دیدم حتی با رفتن در کلاس ابتدایی حکمشان در طول سال تحصیلی تغییر کرد .
اگر باید باشد برای همه باشد و اگر نباید باشد برای هیچ کس نباشد . آقای ص به من گفتید که کسی که حکم شما را تغییر دهد حکم خونش است . پس چه شد زمانی که احکام را تغییر می دادید ؟
نمیخواهم بگویم چرا ؟ چون میدانم که آنها هم سختی کشیدند .

به هر حال . در پایان ، جناب وزیر ! آقای یزدی خواه ! خواهش میکنم طرح را مورد باز بینی قرار دهید . تو را به خدا انگیزه معلمی و عشق به تدریس  را در ما نکشید . نگذارید یک معلم افسرده در کلاس درس باشیم .
میدانید که اگر برای آموزش برویم به هر حال بعد از طی یک دوره در آموزش دروس ابتدایی هم مهارت کسب می کنیم همانند همین درسی که الان می دهیم . اما دیگر یک معلم با نشاط و سر زنده نیستیم . معلمی هستیم زخمی و مجروح .




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 25 خرداد 1390 12:13 ق.ظ


Do you get taller when you stretch?
شنبه 14 مرداد 1396 07:16 ق.ظ
Heya i'm for the primary time here. I found this board and I find It truly useful & it helped me out much.

I hope to provide one thing again and aid others like you aided me.
foot pain between toes
پنجشنبه 8 تیر 1396 01:42 ب.ظ
You could definitely see your expertise within the work you write.
The world hopes for more passionate writers like
you who are not afraid to say how they believe. At all times follow your heart.
foot pain bunion
چهارشنبه 7 تیر 1396 05:30 ب.ظ
Hi my family member! I want to say that this post is awesome,
nice written and include approximately all vital infos.

I'd like to peer more posts like this.
Nicki
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 10:22 ب.ظ
Thanks for finally talking about >آموزگار آمرزگار
- 18ابان 89 <Loved it!
manicure
پنجشنبه 31 فروردین 1396 09:53 ق.ظ
Hello there! I simply want to give you a huge thumbs
up for the great information you have right here on this post.
I will be returning to your site for more soon.
چهارشنبه 9 فروردین 1391 05:59 ب.ظ
احمدی
پنجشنبه 9 تیر 1390 06:09 ب.ظ
★  *  ★   *   ☆
 *  *    ♡     ★    ★
★   ☆    *   ♡    *  ★
 ♡      ★  *  ★   *   ☆
 *  *    ♡     ★    ★
★   ☆    *   ♡    *  ★

´´´´´´¶¶´´´´¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶´¶¶¶¶
´´´´´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶´¶¶´´´´¶
´´´´´´¶´´´´´´´´´´¶´¶¶¶¶¶¶´´´¶
´´´´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶
´´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶
´´´¶´´´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´¶
´´´¶´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´¶
´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´¶
´´´´¶´´´´´´´´´¶¶¶´´´´¶¶´´´¶¶
´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶
´´´´´´´¶¶¶´´´´´´´´´´´´´¶¶¶
´´´¶¶¶¶¶´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´¶´´´´¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶´´´¶
´´´¶´´´´¶¶¶´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶
´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶´´´¶¶
´´¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶
´¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´....´´´¶
´´¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´¶
´´¶¶´´´´´´´¶¶´´´´¶¶´´´´´´¶¶
´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´¶¶¶¶
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر